ابن المقفع ( مترجم : منشي )
280
كليله و دمنه ( فارسي )
به هيچ تأويل نشايد كه به تو فريفته شوم . و بدوستي تو ثقت موش را كى بوده است ؟ چه بسلامت آن نزديكتر كه بي توان [ 1 ] از صحبت توانا احتراز نمايد و عاجز از مقاومت قادر پرهيز واجب بيند ، كه اگر بخلاف اين اتّفاقي افتد غافلوار زخم گران پذيرد . و هر كه بآسيب غرور و غفلت در گردد كمتر تواند خاست . و خردمند چون عنان اختيار بدست آورد و دواعي اضطرار زايل گردانيد در مفارقت دشمن مسارعت فرض شناسد ، و مثلا لحظتي تأخير و توقّف و تأنّي و تردّد جايز نشمرد ؛ هر چند از جانب خويش سراسر ثبات و وقار مشاهده كند از جانب خصم آن در وهم نيارد ، و هر اينه از وى دوري گزيند . و هيچ چيز بحزم و سلامت از آن لايقتر نيست كه تو از صيّاد پرهيز واجب بيني و من از تو بر حذر باشم . و ميان دوستان چون طريق مهادات [ 2 ] و ملاطفت بسته ماند و دل جوئي و شفقت در توقّف افتاد صفاى عقيدت معتبر دارند و بناى مخالصت بر قاعدهء مناجات ضماير [ 3 ] نهند . برين اختصار بايد نمود كه اجتماع ممكن نگردد و از خرد و راى راست دور باشد . گربه اضطرابي كرد و جزع و قلق ظاهر گردانيد و گفت : همي داد گوئي دل من گوائي * كه باشد مرا از تو روزي جدائي چنين من گمان برده بودم و ليكن [ 4 ] * نه چونانكه يكسو نهي آشنائي بر اين كلمه [ 5 ] يك ديگر را وداع كردند و بپراگند .
--> شده گرسنه مرد ناهار و سست * كمان را بزه كرد و نخجير جست بنزديك ايشان سخن خوار بود * سپاهش همه سست و ناهار بود و سنائي گويد در معني گرسنه ( ديوان ، چاپ دوم مدرّس رضوي 195 ) : ليك آمدهام سير ز افعال زمانه * هر چند هنوز از غرض خويشم ناهار و مختاري غزنوي گويد در معني گرسنگي ( ديوان ، چاپ همائي 224 ) : بكتف شانه بر آورده زانو از ادبار * به چشم خانه فرو برده ديده از ناهار [ 1 ] . ( 2 ) بي توان بي طاقت ، ناتوان ، ضعيف ، بي قدرت [ 2 ] . ( 9 ) مهادات هديه به يكديگر دادن . [ 3 ] . ( 11 ) مناجات ضماير 249 / 2 ح ديده شود . [ 4 ] . ( 15 ) و ليكن در اساس : وليك . [ 5 ] . ( 16 ) بر اين كلمه اساس و 3 و مج : زماني برين كلمه .